ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

353

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

چشتى ( قدس سره ) كه از معاريف عرفاء عصر خود بوده رسيده و مدتى در نزد وى رياضت كشيده و خدمت كرد تا روزى خواجه نظر تفقدى بوى نمود و لقب « ابدال » به دو عطا فرمود و پس از آن وى را ابدال و اعقابش را به نسبت او ابدالى مىخوانند ، و گاهى ابدال را ( اودال ) مىگويند ، انتهى . احمد شاه پدر صاحب عنوان از معاريف زمان خود و در دلاورى و مردانگى در آن زمان كم‌نظير بوده ، و مدتى در هرات و قندهار سلطنت نموده ، و از مأخذ مذكور در صدر عنوان چنين برآيد كه وى ظاهرا در ملتان متولد شده و بعد از آن با پدرش زمان خان بقندهار و از آنجا بهرات آمده توطن نمود ، و پس از چندى گرفتار طايفهء غلجائى شده و در زندان افتاد ، تا نادر شاه او را از زندان برآورده و بمازندران فرستاد ، و بعد از نادر ادعاء سلطنت نموده و با اولاد او درافتاد ، و درويشى صابر شاه نام از أهل لاهور وى را مژدهء سلطنت داد و تختى از گل ساخته وى را بر آن نشانيد و قدرى علف بر سر او نهاد و گفت : اين اورنگ سلطنت و اين هم افسر شاهى ، و از امروز تو پادشاه درانى ، و از آن ببعد احمد شاه لقب ابدالى را بدرانى عوض نمود ، و خود را بدين كلمه معروف ساخت ، انتهى . و او پس از قريب سى سال لشگركشى و فرمانروائى در شب جمعه 20 رجب سنه 1186 وفات كرده و در قندهار نزديك دولتخانه شاهى دفن شد ، و در ( ص 334 ) حواشى و توضيحات مذكوره چندين قول ديگر نيز در تاريخ وفات او ذكر كرده ، و به‌هرحال فرزندان چندى از او بازماند ، از آن جمله تيمور شاه صاحب اين عنوان كه حسب الوصيهء پدر پادشاه هرات گرديد ، و در كابل و قندهار استقلالى تمام بهم رسانيد ، و در موقعى كه مير محمد خان عرب زنگوئى حاكم طبس ، شاهرخ ميرزاى نادرى را اسير كرده و بطبس برد ، تيمور شاه ، مدد خان افغان را فرستاده و او را خلاص كرد ، و دختر محمد شاه تيمورى پادشاه هند را كه خواهر احمد شاه باشد بحبالهء زوجيت خود درآورد . تيمور شاه با مقام سلطنت ، مردى عارف و شاعر بوده ، و روى همين مسئله عرفان مدتى درويش حسينعلى كابلى را كه در ( 1216 ) بيايد در نزد خود نگاه داشته و محبت‌ها با وى نمود ، و در « مجمع الفصحا 1 : 20 » فرموده كه وى طبعى داشته بسياق أهل هند ، و اين چند شعر را از او آورده : آهوى چشم ترا صيد ز بادام كنم * آن‌قدر گرد تو گردم كه ترا رام كنم